عسلم مریض شده
سه شنبه وقتی آویسای مامان رو از مهد گرفتم احساس کردم رو فرم نیست. اون روز خاله مریم زحمت کشید و مارو به خونه رسوند. وقتی رسیدم خونه دیدم دخترم تب داره. به بابا رضا گفتم تا ببریمش دکتر(به قول بابا رضا عمو ارسطو). فهمیدیم دخترم از این تب های ویروسی گرفته. بچه ام همش به من چسبیده بود و بی تابی می کرد. سه شب تب داشت.من و بابا سه شب تا صبح بالای سرش بودیم . تا جمعه صبح که تبش قطع شد.حمومش کردم بعد برای ناهار خونه بابا قاسم رفتیم.مامان فاطمه برای دختر گلی سوپ درست کرده بود.ناهارش رو دا...






